بنام خدا نور آفتاب از لا به لای برگ درختان به زمین و تنۀ درختان می تابید و من بدون دغدغه میان درخت های جنگل قدم میزدم. لمس علف ها و بوی چمن برایم حس غریبی داشت. مکان دایره واری در مرکز این جنگل وسیع قرار داشت که به سمتش قدم برمیداشتم. خورشید تقریبا وسط آسمان بود که پا به دایره گذاشتم و به ابر های پنبه ای و نرم نزدیک خورشید که رنگ شان مایل به نارنجی شده بود نگاهی انداختم و بر زمین نشستم تا آرامش نغمه ی پرندگان مرا در آغوش گیرد.
برچسب:
نویسنده: باران رستمی
تاريخ: سه
شنبه
29 آذر
1401 ساعت: 14:12